كارستن نيبور ( مترجم : پرويز رجبى )
179
سفرنامه كارستن نيبور ( فارسى )
عربهاى بوشهر قرار گرفته است . اما آنها خيلى زود شنيدند ، كه آقاى بوشمان مىخواسته است بداند ، آيا همه آمادهء حضور در قلعه و شنيدن فرمان حاكمشان هستند يا نه . بعد بوشمان دستور داد ، پنج توپ 18 پوندى قلعه و چند توپ كوچك كلابيطها را فورا پر بكنند و به طرف جزيرهء خويرى شليك بكنند . شليك اين گلولهها سبب ترس زياد بيگانهها شد . كشتى انگليسىها و كشتى بوشهر فورا لنگر كشيدند و با سپيدهء صبح آنقدر دور شده بودند ، كه به زحمت ديده مىشدند . شايد مير مهنا فكر كرده است ، در خارك شورش شده است و يا انگليسىها به متحد خود پيوستهاند و يا هم اين دو قصد تسخير قلعهء خارك را دارند . روز شانزدهم ، سه كلابيط و يك كشتى كوچك مير مهنا ، آنقدر به دو كلابيط و يك كشتى كوچك شيخ ناصر نزديك شدند ، كه بهنظر رسيد وقوع يك جنگ دريايى اجتنابناپذير است . از شانس دو طرف متخاصم يك كشتى بزرگ انگليسى ، كه از مدرس مىآمد و به بصره مىرفت ، براى گرفتن يك يدككش وارد خارك شد . اين كشتى ، بدون اينكه بداند ، كه اين كشتىهاى متخاصم كوچك به چه كسى تعلق دارند ، مستقيما به طرف آنها راند . به اين ترتيب طرفين متخاصم ناگزير از جدا شدن از هم شدند . هركدام از طرفين تظاهر به اين كردند ، كه نمىدانند ، كه كشتى بزرگ به كدام طرف حمله خواهد كرد . وقتى كاپيتان پرايس متوجه شد ، كه با عربهاى بوشهر قادر به از پيش بردن كارى نيست ، پيشنهاد كرد ، كه ايرانيها چند هزار نفر در اختيار او بگذارند ، تا او بتواند در خويرى پياده شود . امير گونه خان كه سپاهيانش را در كلبههاى مجرد بندر ريگ جاى داده بود ، قول داد هرچند سپاهى لازم باشد در اختيار بگذارد . اما آقاى يرويس مىخواست ، اول ببيند ، آيا مىتواند هلنديها را وارد ماجرا بكند . پسر شيخ ناصر كه شب اول جنگ برگشته بود ، با تمام كشتىهاى بوشهر ، روز نوزدهم دوباره به خارك آمد ، اما بوشمان ، در اين تصميم ، كه در اين جنگ